حرفایی از سر دلتنگی
  
 ..............................................حقا که غم عشقت باوفاتر از توست...............................
 
مهر 1390
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
آرشیو
موضوع بندی

شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 8 مهر ماه سال 1390
دل تنگ(33)

فصل پاییزه دلم بی تو غم انگیزه... با اینکه سالها از آن روزهای شیرین بودنت گذشته این فصل نارنجی با آمدنش باری دیگر تداعی کننده یاد توست... یادش به خیر قول و قرارهای کودکانه مان... یادش به خیر دیدارهای پنهانی... شاید آن وقتها فکر نمی کردی یک روز نباشی پیشم... نباشی و نبودی و ندیدی که من به تنهایی بی تو روزهای رفته را مرور می کنم و لبخندی تلخ می زنم... آری این است زندگی جدید من که بی تو رقم می خورد... از شبهای سردم بگویم که برایت با تنی خسته ترانه سرایی می کنم... از آرزوی بر بادم که داشتن تو بود می نگارم... میدانستی بی تو این خزان بی بهار خواهد ماند... نه! رفیق نارفیقم این فصل نیز می گذرد... این من هستم که بی تو خزان بی بهارم... در حسرت ناز نگاهت و یک لحظه دیدنت تا قیامت می سوزم... می سوزم در برزخ نبودنت...دیگر خسته شده ام از بس چشم انتظارت بودم... می خواهم از نبودنت حکایت ها بسازم... باور کن اگر برنگردی رسوای عالمت می کنم... در این پاره ی شب همزمان با دفتر خاطرات به یاد روزهای نیلگون با تو بودن سپیده دم جاده ها را طی می کنم تا شاید از افق های دوردست در من طلوع کنی... و باری دیگر بر من بتابی... و گرمای وجودت بر من ببارد... بر منی که باور ندارد رفتنت را... لابد قسمت همین است که دور از هم باشیم و قشنگترین لحظاتم در فقر نبودنت رنگ کهنه گی بگیرد... خدا را چه دیدی شاید در روزگاری دیگر به دنیا آمدم! و این بار مطمئن باش اگر تو هم باشی دستانت را محکم می گیرم تا هیچکسی نتواند تو را از من جدا کند... 

                  

                   


 
پنجشنبه 31 شهریور ماه سال 1390
دلتنگ (سی و دوم)

دل را فریاد رسی نیست ... انعکاس آخرین حرفهایت بهم ریخته روح و گر گرفته روانم...نماندن بر عهد و پیمان و یاد خاطره چشمانت دیریست همراه لحظاتم شده اند... طعم بوسه ای که آخرین بوسه شد مانده هنوز بر لبانم...من را فراموش کرده ای به ساده گی... من را که زمانی نه چندان دور تنها خاطره ی ماندگار ذهنت بودم... حالا چه داری برای بازگو کردن... با دلیل بی دلیل خردم کردی... نماندی بر سر عهد و پیمان دیرین... هنوزم فکر و خیالت عذابم می دهد... حداقل می توانستی یک خداحافظی خشک و خالی نثارم کنی... شاید هم می توانستم از رفتن منصرفت کنم ... آدمهای ترسو جا می زنند تو که این جوری نبودی... می خواستی تا آخر قصه با من باشی... انگار خوابم! تو خیلی وقته که رفتی که من باید این جوری به یادت ثانیه ها را بشمارم... شاید هم مهر اون غریبه به دلت نشسته... خوبه همه چی اینجا عالیه...(اشک.حسرت.انتظار) خوشحالم به آرامشی که می خواستی رسیدی سرت سلامت باشه


 
پنجشنبه 20 مرداد ماه سال 1390
دلتنگ( سی و یکم)

                                   "به نام یگانه خالق هستی"              

گلایه هایم از تو پایانی ندارد... در این دادگاه باید جواب پس بدهی!چرا رفتی؟ مگر قلب من را ندیدی که برای یک لحظه با تو بودن پرپر می زد... حسم نکردی آن گونه که من تو را در جان و دیده جای دادم... بر احساس قلبم قساوت به خرج دادی... آتش هیجان درونم را روی به خاموشی بردی... ندانسته یا دانسته غوغا برپا کردی... کور شدم از تجسم آخرین نگاهت در این مرداب تنهایی که با سردی دستان و یخی قلبت تکمیلش کردی. خوب میدانم دیگر من را نمی خواهی. خوب نخواه! منی را که پس می زنی در پس سالهای بی تو بودن ساقط شد از احساس دوست داشتن دوباره ات. تقدیرم را باور میکنم که بی تو رقم می خورد. برو به آرزوهای پوشالی ات با او برس. من کم آوردم قبول دارم. مطمئنم تو هم بدون من کم میاری... پس اگر خواستی جاه طلبی کنی و دگرباره برگردی برای فراموش شدنم دلیل قانع کننده ای بیار. که فکر نکنم دلیلی هم باشد. اگر هم بود دیگر دیر است... دیدار ما به قیامت...

      

 

 


 
چهارشنبه 29 تیر ماه سال 1390
دلتنگ (۳۰)

الهه ی نازم سالگرد رفتنت را باری دیگر در ذهنم به خاطر می آورم... انگار دور از تو ماندن به نیروهای طبیعی وابسته ست... ولی من هنوزم خاک باران خورده عشقت هستم... هستم عاشقت... گمان کنم گه گاهی خوابت را نیز دیده ام... ساده بگویم رفتنت تداعی کننده دلتنگی برایم بوده و هست ... دلم برایت تنگ شده... بی خداحافظی بی بهانه پر کشیدی از کنارم... خوب میدانم که دلگیری از من... شاید هم خسته شده بودی... به تو این حق را می دهم... من بد...! تو که بهترینی در خیالم چرا...؟ باشد اجبارت نمی کنم برای بازگشت دوباره... مهم خوشبختی توست... من می روم با پای پیاده با دستان خالی از عشق برای رویارویی با سرنوشت و تقدیر غم زده... راحت بگویم که این فکر و خیالت من را دیوانه کرده... همین روزهاست که از دیوانه گی در عشقت می میرم... دیگر از نفس افتادم در این بحران بودنت در خیالم و نبودنت در آرزوی محالم... حیف لحظه هایی که بی تو گذشت... حالا که نبودنت عذابم می دهد و دیگر نیستی در کنارم تنها بگذار عاشقت بمانم... بگذار تا ابد با یادت لحظه ها را سر کنم.  

    

                

پی نوشت۱: ::خوشا آن دل که دلدارش تو باشی::

پی نوشت۲: لذتی که در فراق هست در وصال نیست. 

پی نوشت۳: از جانب من سالگرد وصالت تبریک.   

 


 
شنبه 25 تیر ماه سال 1390
دل تنگ (۲۹)

در این نیمه ی شب تاریک پنهان ماه باری دیگر در حسرت ندیدنت می سوزم... میدانم تو اینجا هستی در قلب من... نازنینم هرم نفسهایت را حس می کنم... شاید آن قدر سنگدل نشده ای که من را از خاطر برده باشی... من فکرم ذکرم یادم پنجگانه حواسم پیش توست... بماند اگر باور نداری... به خاطر من این بازی را تمامش کن... من کم آوردم... من تسلیم شدم... اسیر شدم... اسیرنگاه بی گناه تو... تو به یکباره نیامدی که به آسانی از قلبم رخت ببندی... چرا باوفا یادی از من نمی کنی...؟ حالا من بد...! ولی تو که در رسم عاشقی بهترین بودی... بارها در شرایط بحرانی بدتر از این خواسته ای در کنارم باشی... این بار نیز اگر می خواهی بمان من حرفی ندارم... دیگر طاقتی ندارم... مهم بودن توست... بماند که در کجا باشی و در کنار که باشی... روزی که با تو پیمان دوستی بستم قسم خوردم که تا آخر عمرم در کنارت باشم که به رسم زمانه نشد...و حالا که واقعا هم نشد دلم می خواهد از دور هوایت را داشته باشم و از دور نظاره گر تو تنها بازمانده ی قلبم باشم... که همین ماندن تو تنها تسکین دهنده درد کهنه ام باشد... 

 

                      


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 110555


Powered by BlogSky.com

هرگز نخواستم به داشتن تو عادت بکنم...
بگم فقط مال منی بهت جسارت بکنم...
این مرام روزگاره رفتنت همیشگی بود دیگه برگشتی نداره... به رویاهای ناتمام می سپارمت الهه ی ناز و عهد شکن من...

شناسنامه کامل من...
 

* ایمیل من siavash_62_tanha@yahoo.com *