خسته ام امروز کلا خواب بودم چند روزی مرخصی گرفتم ...ولی با موندن در خونه هم کاری درست نمیشه حالم بدتر میشه...سرکار حداقل یک بادی به سرم میخوره سرگرم هستم...فردا برم سرکار با اینکه مرخصی دارم...میدونی من اشتباه کردم بهت یک سری حرف زدم اشتباهم قبول دارم معذرت خواهی هم کردم...ولی دیگه جان تو کشش ندارم منت تو رو بیشتر بکشم حالم خوب نیست برات همین حالم آرزومندم...نوبت من هم میشه...به قول شادمهر به این فکر کنی:شاید یه روز سرد شاید یه نیمه شب دلت بخواد بشه برگردی به عقب...پلهای پشت سرت خراب نکن...یک چیزی هست به نام حرمت اگه شکسته بشه بیصدا درد داره....برات آرزو دارم بارها برگردی به عقب ولی ندونی چه جوری برگردی...سرت سلامت...