امروز هم داره سپری میشه و بازی قایم باشک من و تو هم ادامه دارد.نه میتوانم بگویم بمان،نه قدرت طرد شدن را دارم.نمیدانم چرا با این همه دلتنگی لحظه ی دیدار آشنا نمی رسد.خدایا دیگر به چه زبان اهورایی صدایش بزنم.عمر هم دارد میگذرد و من مانده ام با یاد و خاطره عطر وجودش.چه بگویم خسته ام ، شاید دیگر مهر سکوت بر لبانم زنم ،شاید،شاید هم دیگر هیچ وقت او را نبینم...
سلام. چه دلتنگی های قشنگی رو مینویسید اینجا


ممنونم به منم سر بزنید