این قدر پیگیر تو میشم تا برگردی...خودت میدونی چی میگم...این وسط یکی باید خسته بشه...منی که زندگیم را سراسر دود غلیظی گرفته...با هر پک یک روز از عمرم کم میشه...عمر چیه...عمر بدون وجود نازنین تو را می خوام چکار...من باید اعتراف کنم که برای داشتن تو ضعیف بودم...نتونستم نگه ات دارم...بمیرم برای دلت که نتونستم مرهمی برای دردهایت باشم...من و تو خیلی فرق داریم من توی دردات نیستم...ولی من هم و غمم تویی بفهم...تو اولویت هایی داری که من فکر نکنم داخل اونا باشم...خوبه من هم آمدم که همدردت باشم...شاید ندیدی منو...مثل خودت قضاوت اشتباه نکنم شاید هم من کور بودم و ندیدم... من معذرت می خوام رفیق نیمه راه شدم به چشم تو...نمیدونم اینجا را دنبال میکنی یا نه...ولی من هر کاری کردم اول خیر و صلاح تو را خواستم...حالا که نشد دلیل نمیشه مقصر باشم...شایدم هستم...مهم نیست به چشم تو قاصر هم باشم قبول...زیبا شبت بخیر.